کل نماهای صفحه

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

گذری بر یک رابطه تاریخی سافویی- بخش دوم




به قلم ویتا عثمانی






زمستان 1904 بود. ویتا به دیدار همبازی اش رفت که پایش شکسته بود. ویولت کپل آنجا حضور داشت. او قبلا ویتا را در مدرسه دیده و به او شدیدا علاقمند شده بود. این اولین فرصتی بود که نگاهش با نگاه او تلاقی می کرد، مدتها منتظر فرصتی بود که بتواند سر صحبت را با آن دختر گوشه گیر باز کند و حال به آن دست یافته بود. لذا در مورد گلهای موجود اتاق اظهار نظر نمود ولی آنگاه که از ویتا نظرش را جویا شد، ویتا پاسخ نداد. ویولت تازه متوجه شد که ویتا به سخنان او گوش نمی داده است. او رنجیده شد اما کنار نکشید بلکه بعدا از مادرش خواست ویتا را به صرف چای دعوت کند و در کمال شگفتی ویتا دعوت را پذیرفت.



ویتا به منزل کپلها رفت و ساعتها در حالی که بر نیمکت کنار بخاری نشسته بودند با هم گفتگو کردند، از اجدادشان گفتند و از سفرهایشان، علایقشان، سلایقشان و خیلی موضوعات دیگر. بعدها ویتا نوشت: "خیلی عجیب بود، من که بدترین شخص در دوستیابی بودم، بصورت آنی یا تقریبا آنی در دوستی با ویولت صمیمی شدم. دقیق بگویم دومین باری بود که همدیگر را می دیدیم... " گفتگوی آنها ساعتها به طول انجامید ساعتهایی که ویتای انزواطلب و خجالتی را به سخن گفتن و گوش سپردن واداشت و ویولت گریزان و طفره زن در حضور ویتا شاید برای اولین بار جنبه هایی از عالم پررمز و رازش را آشکار ساخت. وقتی ویتا بلند شد که برود ویولت در راهرو نیمه تاریک او را همراهی نمود و قبل از آنکه ویتا آنجا را ترک گوید از ته دل گونه ویتا را بوسید، بوسه ای که شیرینی آن را ویتا با تمام قلب و روحش حس نمود.



ویتا با حسی زیبا آنجا را ترک گفت، حال دیگر آن کودک تنهای پیشین نبود بلکه دوستی را به دست آورده بود که می توانست از محبت لبریزش سازد و اوقات ملال آور بی کسی اش را به موسم شادی های کودکانه بدل نماید. او به شکرانه این اتفاق عظیم و یافتن اولین دوست بسان یک ورد افسونگری زمزمه می کرد که من یک دوست بدست آورده ام من یک دوست بدست آورده ام... و این زمزمه شاد تا وقتی به خانه خودش رسید ادامه داشت. آن شب وقتی ویتا در حال استحمام بود به قدری لبریز از احساس شد که همانجا ترانه ای در مورد ویولت و رابطه اش با او سرود، ترانه ای که همیشه آنرا به یاد داشت.






این مطلب ادامه دارد...

۵ نظر:

  1. اولین نگاه، نفوذ عشق تا اعماق وجود و سپس شادی وصف ناپذیر

    پاسخ دادنحذف
  2. سالی عزیزم، خوشحالم که مطالب رو خوندی. منتظر پستهای بعدی و ادامه داستان هم باش.

    پاسخ دادنحذف
  3. چقدر عشق کودکی هیجان انگیز و خاصه.
    خیلی خوب بود دوست من.

    پاسخ دادنحذف
  4. نازنین عزیز خوشحالم که خوشت اومده.

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام ویتا جان زیبا بود موفق باشی

    پاسخ دادنحذف