
به قلم ویتا عثمانی
(ظاهرا داستانهای عاشقانه حقیقی طرفداری ندارد، آمار پایین وبلاگم مبین این ادعا است، من همان وبلاگ نویسی هستم که وقتی در مورد یک رابطه ناعاشقانه می نوشتم، رابطه ای که یک طرفش آدمی پلی آموروس و طرف دیگرش شخصی درگیر با اندیشه هایی ایدالیستیک بود که به خاطر فلسفه اش سعی می کرد به خود بقبولاند واقعا عاشق است آمار بازدید وبلاگم خیلی بالا بود. این هم دلیلی بر آنکه این روزها عشق حقیقی جذابیت ندارد. ولی من به هر حال ادامه می دهم، اول به خاطر خودم که هم نوشتن را دوست دارم و هم عشق را، دوم به خاطر دوستان خوبی که دنبال می کنند به خصوص نازنین عزیز که نظراتش را هم به یادگار می گذارد، و سوم به خاطر ویتا و ویولت عزیز که رموز عشق ورزی را خوب می دانستند و واقعا دوست دارم این داستان تلخ و شیرین عشقشان را برای فارسی زبانان بازگویم.)
در مسیر بازگشت از سفرشان، ویولت، ویتا را نزد یکی از اساتید نقاشی اش برد تا یک پرتره از ویتا بکشد (تصویری که در بالا ملاحظه می کنید).
پس از آن ویتا و ویولت همواره با هم دیده می شدند. عشق و محبت آنها بازار شایعات را گرم کرد. ویولت دیگر کمتر در مهمانی ها ظاهر می شد و ویتا هم ناگهان از یک زن غم گرفته کمرو به موجودی شاد و پرانرژی تبدیل شده بود. ویتا دیگر در پنهان کردن علاقه اش نسبت به ویولت نمی کوشید، حتی آنها یک بار در یک مجلس رقص در برابر چشمان بهت زده کسانی که فکر می کردند ویتا رقص بلد نیست با هم رقصیدند. این اتفاق چنان همهمه ای در جامعه اشراف زادگان انگلستان بر پا کرد که به زودی خبرش به گوش هارولد در پاریس نیز رسید. هارولد که سخت از بی پروایی ویتا عصبانی بود نامه ای سرزنش آمیز به او نوشت. او در نامه خاطرنشان کرده بود که شایعات را باور ندارد، چون می داند ویتا رقص بلد نیست!!! اما می خواهد بداند ویتا با دوستش در منظر عموم چکار کرده است که چنین شایعه ای بر سر زبانها انداخته است؟
ویتا هنوز شهامت آن را نداشت که به هارولد بگوید رابطه او و ویولت به چه صورت است. ویولت او را تشویق می کرد تا از تمامی احساساتش نزد هارولد پرده بردارد، چون او از ریاکاری متنفر بود. ویتا اگرچه دیگر با هارولد معاشقه نمی کرد اما برای هارولد توضیح نداده بود رابطه او و ویولت یک رابطه از آن نوع می باشد. هارولد در نامه ای از ویتا پرسید که چرا دیگر با او معاشقه نمی کند و ویتا پاسخ داد این به این معنا نیست که دوستش ندارد فقط برای مدتی نمی تواند با او معاشقه داشته باشد!!!!
پس از آن ویتا و ویولت مرتب به مسافرت می رفتند، از آنجا که هنوز جنگ جهانی اول جریان داشت نمی توانستند از انگلستان خارج شوند اما در خود انگلستان سفرهای شیرینی داشتند. ویتا وقتی با ویولت بود، چه در سفر، چه در لندن و چه در کنت، به نامه های هارولد پاسخ نمی داد، ولی هارولد گویی انتظار پاسخ نداشته باشد روزی 3-4 نامه برای او می نوشت، در برخی نامه ها نفرت او از ویولت به خوبی هویداست، او ویولت را یک دختر مسخره، یک شرور، یک افسونگر پوچ می دانست که آفتابی ترین و شیرین ترین چیز را از زندگی او گرفته است. او فکر می کرد ویتا از موجودی مهربان و دلسوز به زنی خشن و خودخواه تبدیل شده است و ویولت را در این مورد مقصر می دانست. ویتا به نامه های او جواب نمی داد، یک بار در جواب هارولد که خیلی از بی تفاوتی او شاکی بود نوشت که فکر می کند کاری نانجیبانه باشد که در حالی که با ویولت است بخواهد به او نامه بنویسد، با این حال هارولد به نامه نگاری روزانه اش ادامه داد. هارولد به ویتا وفادار نبود، او در پاریس دوست پسری داشت که جدیدا با یکدیگر زندگی می کردند، برای او مهم نبود که ویتا با ویولت یا هر دختر دیگر بخوابد یا نه، ولی دوست داشت این رابطه پنهانی بماند و بر رابطه ای که ویتا و هارولد به عنوان زن و شوهر داشتند تاثیری نگذارد. او پس از آنکه فهمید رابطه ویتا و ویولت به چه صورت است، از ویتا خواست هر وقت بخواهد با ویولت بماند، هر وقت بخواهد با ویولت به سفر برود، اما وقتی در خانه است به هارولد و بچه ها فکر کند، زندگیش را به دو بخش تقسیم کند که این دو بخش با هم تداخل پیدا نکنند، ویتا به او پاسخ داد که اگر واقعا می دانست ماهیت رابطه او و ویولت چیست دیگر چنین پیشنهادی نمی داد. او به هارولد خاطرنشان کرد که آنچه او را درگیر ویولت کرده است با آنچه هارولد را به دوست پسرش پیوند داده است خیلی تفاوت دارد...
اگر بخواهیم سخن را کوتاه کنیم باید بگوییم ویتا به اعتراضهای هارولد اهمیت نمی داد و قلبش را راهنمای خویش ساخته بود. او بیشتر وقتش را با ویولت سپری می کرد و هرگاه دور از یکدیگر بودند نامه های عاشقانه طولانی می نوشتند، نامه هایی که آنچه از آنها باقی مانده است تا همیشه بر تارک تاریخ عشق ورزی پاک و راستین سافویی خواهد درخشید، ولی افسوس که نامه های یک طرف باقی مانده است، زیرا همانطور که در ادامه داستان خواهیم گفت نامه های ویتا از بین رفته اند.
اما ویتا نیز از خود نوشته هایی به یادگار گذاشته است که می تواند از احساسات پرشور او نسبت به ویولت پرده بردارد. آنها هر دو در ادبیات غنی سافویی سهم دارند و نامشان با عشقشان جاودانه خواهد ماند.
یکی از جنبه های ویتا که احتمالا تاکنون متوجه آن شده اید اشتیاق او به مبدل پوشی است. این اشتیاق با علاقه ویولت به دیدن او در ظاهر پسرانه شکوفا شد. بگذارید راجع به این جنبه در قسمت بعدی بگویم...
این داستان ادامه دارد....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر