
به قلم ویتا عثمانی
ویتا و ویولت به پاریس رفتند. ویولت پاریس را خیلی دوست داشت، در یکی از نامه هایش به ویتا گفته است همه آن احساسات پرشوری که هیچگاه نسبت به هیچ انسانی نداشته است نسبت به پاریس دارد. پاریس برای آنها رهایی بود. نخستین سفری که پس از رابطه سافویی شان به خارج انگلستان داشتند، همین سفرشان به پاریس بود.
ویتا بعدها نوشت: «هنوز سرمستی برخی لحظات پاریسی مرا از خود بیخود می کند.» البته ویتا از ساعاتی نیز نوشته است که برایشان سخت بود. ساعاتی که مجبور بودند با دنیس بگذرانند و ویتا ویولت را فقط برای خودش می خواست. ولی شامگاه همیشه به خودشان اختصاص داشت. باز ویتا جولیان بود و ویولت اوا. آنها در کافه ها با هم شام می خوردند و معمولا به تاتر یا کنسرت می رفتند. ویولت شیفته معاشقه در اماکن عمومی بود و وقتی ویتا جولیان می شد آنها تا دلشان می خواست می توانستند در کافه، و سالن های تاتر و موسیقی همدیگر را ببوسند و نوازش کنند. نامه های ویولت پر است از شرح این عشق بازی های آشکار، عشق بازی هایی که سنت و عرف اجتماع آن را برای دو زن روا نمی داشت. پس از تاتر و موسیقی نوبت به قدم زدن آهسته و عاشقانه بر بلوارها می رسید، و آنگاه در آپارتمانشان تنها می شدند، آنجا دیگر نیازی نبود ویتا برای پنهان داشتن جنسیتش لباس پسرانه بپوشد. آنجا او برای ویولت برهنه می شد و ویولت برای او، نه تنها جسمانی، بلکه همچنین روحانی و ذهنی. میان آن دو هیچ چیز فاصله نمی انداخت. آنها هر دو پیش از آن چنین احساس خوشبختی نکرده بودند. برای آنها این یک رابطه عاشقانه یک ساله نبود، آنها پانزده سال بود که شیفته هم بودند، از آغاز دوستی آنها یک دوستی معمولی نبود، بخصوص ویولت که با اولین نگاه دلباخته ویتا شده بود. اولین ارتباط عمیق و صمیمی هرکدام از آنها با دنیای انسانها، رابطه دوستانه کودکی شان بود. هنوز نامه های کودکانه شان باقی بود، و گاهی اوقات آنها دوست داشتند با هم آن نامه ها را مرور کنند:
«از خود می پرسم آیا بایستی به پرسش تو پاسخ گویم؟ پرسشی که علاوه بر اینکه خیلی بی ملاحظه و فاقد حس تشخیص است، سزاوار سرزنشی سخت می باشد. پاسخ بده، پاسخ نده، پاسخ بده! اوه برای شیطان بابصیرت!
بسیار خوب، تو رک و بی ملاحظه، مستقیم از من می پرسی چرا به تو عشق می ورزم ... ویتا من به تو عشق می ورزم زیرا خیلی سخت مبارزه کرده ام تا تو را به دست آورم ... ویتا، تو را دوست می دارم، چون هرگز حلقه ام که به تو عاریه دادم را به من بازنگرداندی. من عاشق توام بخاطر اینکه هیچوقت در هیچ امری تسلیم نشده ای؛... من به تو عشق می ورزم به خاطر هوش و فراست شگفت آور تو، به خاطر روح پاک و فرهیخته تو، به خاطر بینش و آگاهی حیرت انگیز تو، به خاطر عروج ادبی تو، به خاطر عشوه گری های ناخودآگاهانه و معصومانه تو.
من به تو عشق می ورزم چون ابدا در عشق ورزیدن به من دچار شک و تردید نمی شوی! من صفاتی را در تو دوست می دارم که در خود من نیز وجود دارد: تخیل، ابتکار، موهبت سخنوری، ذوق، سلیقه، شهود، مکاشفه، فراست و دسته ای از صفات دیگر ...
ویتا، من به تو عشق می ورزم، چون روح تو را شناخته ام.»
در دیگر اوقات به خواندن شعر و سرودن آن مشغول می شدند، اما اینها کافی نبود، آنها باید تمامی احساسات پرشورشان را در یک کتاب جاودانه می کردند، ویتا شاعر بود و اگر برای این بزرگترین شور زندگیش دست به قلم نمی برد عجیب می نمود. در واقع ویتا این کتاب را شروع کرد، خیلی زود هم شروع نمود، یعنی زمانی که هنوز یک ماه از رابطه شان نمی گذشت. ویتا از همان اول ویولت را از نگارش کتاب باخبر نمود و پس از آن سطر سطر آن با مشورت ویولت نوشته شد. نگارش این کتاب نیز در پاریس ادامه یافت. البته چون از ابتدا قصد داشتند کتاب را به چاپ برسانند ناچار شدند آن را در قالب یک داستان عاشقانه دگرجنسگرایانه بنگارند. آنها این کتاب را «طغیان» نام نهادند.
«طغیان» داستان عشق ورزی یک پسر خاله و یک دختر خاله با نامهای جولیان و اوا است. آنها به یکی از فرقه های پروتستان تعلق دارند که بنابر قوانین مذهبی شان حق ازدواج با یکدیگر را ندارند، و جولیان با یک چالش فکری مواجه است که آیا بایستی از کشورش و تمامی دلبستگی های دیگرش دل بکند تا اوا را بدست آورد یا تسلیم هنجارهای اجتماع شود و عشقش را کنار زند. او سعی می کند در رابطه اش با اوا محتاطانه جلو رود اما بدون آنکه متوجه شود حسابی درگیر اوا می شود. بعدا بیشتر به این کتاب خواهم پرداخت. من بخشهایی از این کتاب را چند سال پیش ترجمه نموده ام و شاید بعضی دوستان ترجمه یکی از بخشهای آن با عنوان «چالش» را در وبلاگ پیشینم خوانده باشند. به هر حال این کتاب اگرچه با ظاهر دگرجنسگرایانه نوشته شده است، در ادبیات سافیسم ارزشی بسیار دارد، چون بر اساس یک رابطه سافویی حقیقی نگارش یافته است. شاید به همین دلیل باشد که ناشران سافویی همچون «ویراگو» آن را در عصر حاضر به چاپ رسانده اند. بعلاوه بر خواننده دقیق پوشیده نیست که جولیان با وجود اینکه خیلی صفات مردانه دارد باز از بعضی جنبه ها زنانه می نماید، و تصویرش به عنوان یک بوچ و نه یک پسر در ذهن خواننده می ماند. شاید اگر زنانگی مفرط اوا نبود به راحتی می شد در پسر بودن جولیان شک کرد، جولیان صرفا به این دلیل مردانه می نماید که در برابر یک زن واقعا زنانه قرار داده شده است.
شرح تصویر: ویولت در سن 39 سالگی.
این داستان ادامه دارد...
این داستان ادامه دارد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر